تبلیغات
شعر و ادبیات پارسی
درود بر دوستان آشنا
از اینکه این وب را برای تماشا برگزیده اید بسیار خرسندیم . 
در این وب فقط مطالب نوشته شده توسط بنده منتشر می گردد .
خواهش می کنم پیش از برون رفت ، وبلاگ ما را از ایده ها و دیدگاه های سازنده ی خویش بی بهره مگذارید .
با سپاس از مهربانی هایتان .

کپی برداری + ذکر منبع و نام = آزاد
یاران همراه برای بازدیدی زیبا از گوگل کروم بهره گیرید .


تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
سلام جونم، دلم ، عشقم ، ستینم
سلام ایران ، تونی ایمان و دینم

سلام إ خاک شیرون دلاور
سلام إ مهد فرهنگ های برتر

زمونی پهلونیات رستم و گیو
هنارس وطن ، دشمن هر دیو

وه خاکت هر کسی وا بد نظر کرد
گمونم ده جوونی خوش گذر کرد

هزاران قلب عاشق ها ده خاکت
که روز تنگ خوشون کردن هلاکت

خور دارم ده یوتاب تونو گردآفریدت
چی آوردن وه سر خصم پلیدت

خور دارم که نادر بی جهانگیر
گریت عالم وه زیر تیغ شمشیر

تیا کورم سی شاه لر کریمخو
عدالتش گریت کل ملک ایرو

دلم تنگ تونه میر وزارت
حموم وه خی نشست و مرد عدالت

وطن جون تونو یعقوب لیثت
که جونش کرد فدای عرض و حیثت

وطن وقتی تو بی آشفته بازار
که افتایی وه دس ایل قاجار

ولی امروز ده دنیا حرف داری
تموم بی نوکری ، بی اعتباری

جونونت سی تو جو دن و موردن
ولی سر و ستمگر نسپاردن

بقایی ، باکری ، صیاد و چمران
چی کم دارن ده او رستم دستان

وطن چارگوشه ملکت داغ داره
سراسر خاک تو چی لاله زاره

غم دورو چنی گیست سفید کرد
جوونون تونه کی نا امید کرد

دعا می کرد سه چی دیر با ده ایرو
درو ، دزدی ، و قحطی آو بارو

وری کورش که ایسه وقت خاو نی
وه کارون و وه دز یه قطره آو نی

اگر غم بشمارم ، بیشماره
ده شادیت هم بوم اندازه ناره

#ابراهیم علیپور
15/11396



طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : دوشنبه 16 بهمن 1396 | 06:16 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
صبح آمده ، بوی عشق می تابد
ماه رفته پس طلوع دمی آساید

از خرمن زرد زلف خورشید ببین
کاین فتنه ی عشق جانسوز آید

#ابراهیم علیپور
۹/۶/۱۳۹۶




طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
بی تو از کوچه فقط خاطره مانده
دل چرا یاد تو از سینه نرانده؟
عطر مویت پر از کوچه هنوزست
هر دم این عطر مرا سر کوچه دوانده
کوچه اما دگر آن کوچه ی باریک نیست
پر خطر هست ولی تاریک نیست
عشق هست ، بوسه ، ولی فابریک نیست
نیستی ببینی که هوس دست فشانده
عشق آزمون من و تو بود انگار
از من عاشق شدن و از تو انکار
غرق بودیم هر دو در این افکار
کوچه اما به دلم غصه نشانده
ته این کوچه کنون طرح ترافیک
همه دیوار شده خط گرافیک
مرد و زن بین که زده ریمل و ماتیک
درد در کوچه ی ما ریشه دوانده
#ابراهیم علیپور
۵/۶/۱۳۹۶



طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1396 | 04:06 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
بافتن موهای تو
کار من نیست ...

هنوز آنقدر عاشقت نشده ام
که طناب دارم را ببافم ...

#ابراهیم علیپور



طبقه بندی: سپید، 

تاریخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
آمدم ، با دست پر ، اما زبانم قاصر است
لشکر افغان دو چشمت ، عشق ، اما نادر است

مورچه خورتِ سینه ام شد غرق خونابِ جگر
تیغهای کابلی چشمت ، زِ کیشِ کافر است

وای از آندم که سپاه عشق تو از چشم من پاتک خورد
پس نشیند تا هرات ، این آن هجوم آخر است

میروم آسیمه سر ، مانند صیاد بهر صید
غافل از اینکه دلم ، خود صید دامی دیگر است

با دو لبقند ، مهر مختومی بزن بر جنگ عشق
رخ مگیر از قاصدی که در پی یاریگر است

#ابراهیم علیپور
۸/۳/۱۳۹۶



طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
معلم روزگارش نامراد است
حساب دخل و خرجش در تضاد است

نهاده عمر خود را پای تدریس
به تن هرگز نپوشد رخت تلبیس

سزایش روز میلاد بزرگان
سپاسمند مشاهیری ز ایران


قلم را بی معلم قدرتی نیست
توان چرخشش در قدرت کیست؟


قلم داران قلمها را درآرید
ز اوراق و ز الواح آه برآرید

معلم شد علمدار حقیقت
نشد همره کسی در این طریقت

ز علم آموزیش آن گشته راسخ
که عشقش را به نفرت داده پاسخ

سزای نیکی ار اینگونه باشد
بمیرد آنکه تخمش را بپاشد

معلم عزتش در جیب خالیست
نگاهش پر ز شرم بر گل قالیست

کسی که نمره اش کمتر ز ده شد
طلب کار معلم ، بین ره شد

به بازار کرده وا دکان و حجره
شده ارباب ، معلم مثل برده

غم نا داوری قدش کمان کرد
حسن قصاب حسابش را عیان کرد

علی آقای پاکبان محله
طلب دارد ز او پول زباله

دبیر درس آمار و حسابان
اثاث خانه اش توی خیابان

اگر قدری ز علمش سود می برد
گل لبخند به لبهایش نمی مرد

زری خانم که خیاط محل بود
به دوختن ماهر و قدری دغل بود

درون لیست اقساط بود او نیز
طلب داشت پول دوخت تاپ و شومیز

بدین اوصاف معلم گر بخندد
خدا هم درب رحمت را ببندد. 

#ابراهیم علیپور
۱۰/۰۲/۱۳۹۶





طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
دل من ، عشق دروغ است سر جایت ، بتمرگ
پیش من ، همیشه خوب است هوایت ، بتمرگ

هرکه از عشق داد سخن راند ، رفت و نماند
گم کن از سینه ی من خاطره هایت ، بتمرگ

دل من ، سرخ تر از سرخ رگت ، روی من است
سرخی روی مرا پاک کن از فاصله هایت ، بتمرگ

دل من ، سجده به هر ناکس و کس کاریست غلط
شب سر آمد دل من ، کم کن از نافله هایت ، بتمرگ

#ابراهیم علیپور
۲۰/۱۲/۱۳۹۵



طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 11:17 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
ای کاش بغض دل را ، در خانه می نشاندم
غمهای خفته اش را ، هر عید می تکاندم

ای کاش ابر چشمم ، بر سینه اش ببارد
تا باغ گل به شادی ، از سینه اش برآرد

ای کاش در هوایش ، آرام می غنودم
در وصف بودن او ، هی شعر می سرودم

ای کاش تار زلفش ، بر ساز دل نشیند
مرغ خیال من را ، مستانه رقص گیرد

ای کاش همچو پیچک ، راه نفس ببندد
پیچد به دار عشق و ، راه هوس ببندد

ای کاش تیر عشقش ، در سینه ام نشیند
من اشک ریزم و او ، در گریه ام بخندد
#ابراهیم علیپور
۰۸/۱۲/۱۳۹۵ 



طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : دوشنبه 9 اسفند 1395 | 09:50 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات

با قند لبت دو فنجان چای ، چه می چسبد

دستت میان دستانم ، وای ، چه می چسبد

صبحی که با لبخند پرمهر تو برخیزم

غریق بوسه گردیم ، آی ، چه می چسبد


ابراهیم علیپور

05/12/1395




طبقه بندی: سایر، 

تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 10:06 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه چو خر در گل نمانیم

کریمان اختلاسی کرده اند که
لب و دندان حسرت می گزانیم

در این اوضاع ناهنجار ، ما هم
لُغُزهایی برایش می پرانیم

نجومی گر نشد ارقام فیشم
شمارشهای انجم نیک خوانیم

شدم عضوی ز اعضای ذخیره
به غندالی کمک ها می رسانیم

کشم ببریده دیگر طاقتم نیست
ز بس تنبان به بالا می کشانیم

هلا #قاصد سخن کوتاه تر کن
که تا خود را ز مخلس وارهانیم


#ابراهیم علیپور
۲۰/۱۰/۱۳۹۵




طبقه بندی: طنز، 

تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 12:17 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
 این دل دلبسته ام, هر لحظه می لرزد چرا ؟ 
 پای غم را بسته‌ اما, باز نمی خندد چرا ؟  
 
مثل پروانه به گرد عارض دلدار خود, 
 سوخته پرهایش, ولیکن بر نمی گردد چرا ؟
 
شاخه شاخه می پرد, بر بید مجنون, این دلم
 لیلی اش پیدا نشد, پر را نمی بندد چرا ؟

 شور عشقم بیستون, را عاقبت بی نام کرد
 تلخی کامم ولی, شیرین نمی گردد چرا ؟ 

دیگران صد گونه عشق و عاشقی کردند ولی,
تشت رسوائی من از بام همی افتد چرا ؟

,,قاصدا,, عقل و دلت ساز مخالف می زنند 
ساز نا کوک دلت ، هرلحظه می لرزد چرا ؟


        ابراهیم علیپور 
        ۲۶/۹/۱۳۹۵



طبقه بندی: اجتماعی، 

تاریخ : شنبه 27 آذر 1395 | 02:24 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
خودم هم نفهمیدم چرا. تا اومدم عاشق بشم منطق دیواری از سیم خاردار کشید دورتادور قلبم و تمام احساسم رو زخمی کرد...  حالا من موندم و زخمهایی که چسب های هندیپلاست ظاهری کمیک به آنها بخشیده, و عابرانی که با لبخندی بر لب از کنار احساسم آسان می گذرند..
ابراهیم علیپور 
۱/۸/۱۳۹۵



طبقه بندی: دلنوشته ها، 

تاریخ : شنبه 1 آبان 1395 | 11:34 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات

 حرمت اهل حرم بشکسته اند

 دست زین العابدین را بسته اند

 کودکان را می کشانند سوی شام

  همرهانی کز حسین بگسسته اند


 ابراهیم علیپور 
۱۳۹۵/۰۷/۲۲



طبقه بندی: مذهبی، 

تاریخ : جمعه 23 مهر 1395 | 03:09 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات

کنار من باش ،

تا آخرین چای شیرینم را

بدور از چشم فرهادهایت ،

   خسروانه بنوشم ! ...

ابراهیم علیپور

24/05/1395




طبقه بندی: دلنوشته ها، 

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور 1395 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات

شسته ام دستان خود را از بهار زندگی

همنشین کردم ، جوانی ، در گذار زندگی

یاد ایام شباب و عاشقی هایش بخیر

بی خبر آمد عبور کرد از کنار زندگی

عمر بی حاصل هدر شد ، پر شتاب و در عذاب

گَرد غمها خورده ام ، بس در غبار زندگی

دست من چون رو شود ، چیزی نماند بیش و کم

بس نبرده باخته ام ، اندر قمار زندگی

قلقلکها دادمش ، کمی شاید بخندد با دلم

بذر شادی کشته ام در شوره زار زندگی

قاصدا حال جماعت را پریشانتر مکن

می رسد روزی تو را ، آخر بهار ، زندگی

قاصد شوریدگی های جوانی گشته ام

شرح ناکامی نویسم بر مزار زندگی .

ابراهیم علیپور

23/05/1395




طبقه بندی: اجتماعی، 

تاریخ : یکشنبه 14 شهریور 1395 | 09:23 ق.ظ | نویسنده : قاصد * | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 14 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...